|
شعرهای محمدباقر عسکرپور
|
صبح ها از گوشواره ی ِ تو به دنیا می آیم
- شعر ِ لعنتی ِ توی ِ پرانتز را نخوان !
می ترسم از ماه
روی ِ قهوه ی ِ موهای اَت
انعکاس ِ انفجار بریزد
- حال ِ هلال خوب است !؟
از شاخه ی ِ گوشواره اَت تمام می شوم
هزاران برگْ سال ِ نوری آن ور تر
" 3 آذر 90 -اهواز "
و نظراتِ ارزشمند ِبزرگـواران، دوستانم:
جناب شاعر متروکه
درود جناب عسکرپور
بگو زمزمه های ام به تو می رسند هنوز تایید و
سوال. مطمئنن این هنوز درگیری هایی در گذشته،حال و آینده ی شما و شعر شما
تاثیرات فراوانی گذشته و خواهد گذاشت دورادور با فضای کار شما و ذهنتان
آشنا هستم و به روز شده های تان را می خوانم
از جز به کل رسیدن در فضایی توام با استحاله توامان با نوستالژیک موضوعی که مهیا کردیدبه دل می نشیند.
انگار صداهای وارد شده در شعر از دهان یک راوی خارج شده که به نظر می رسد خود شما باشید.
استفاده از علامت تایید یا تعجب در همه جا لازم نیست این را مد نظر قرار دهید.
در
کل از پایان تا آغاز شعرتان (فکر می کنم این شعر را هم از سطر اول تا آخر و
هم از سطر آخر به اول می شود خواند) شبی را که روز کردید بیشتر دوست
داشتم.
جناب خسرو بنایی
یکی از خوبی این شعر در وهله اول کوتاه بودن اش است و همچینن شعاع مفهومی
اش لطیف و عاشقانه است. گرچه تصویر ها انتزاعی و ناب است ، اما کلمات
باطنین تهاجمی اما صمیمی ، همنشین شده اند .
همیشه اغراق در هیجان عاشقانه ناشی از فاصله و دسترس ناپذیری سوژه معشوق است . و این خاصیت فاصله در فرآیند ذهنی عشق است .
عنصر
سورئال در ابتدای شعر ( صبح ها از گوشواره ی تو به دنیا می آیم ) تنها یک
خبر و توصیف متافیزیکی در وضعیت عاشقی نیست چرا که در بند دوم این لحن فاخر
و رسمی شکسته می شود .همانگونه که امروز در غیر عادی ترین مغازله های
عاشقانه با هجو و مزاح و طنز سیمای متفاوتی از یک رابطه عینی و ملموس از
خود می سازند.چرا که ریتم ستایش آمیز و یکطرفه کلاسیک دیگر پژواکی در روابط
دوجانبه امروزی را ندارد .سوژه در هر دو ضلع از غنای برانگیخته گی
برخوردار است .
گرچه شعر از نوعی فضای تک صدایی در بیان برخوردار است
اما در تعلیق های خبری مثل ( شعر لعنتی توی پرانتز را نخوان ) یا ( حال
هلال خوب است ؟ ) انگار ندا از بیرون متن می آید .
عنصر زمان در بند آخر چنان هول انگیز و ناملموس است که انگار این شعر از قعر هزاره های گمشده به هزاره های گمشده دیگر فرو می رود .
سالیت ذهن در این شعر کوتاه مارا وامی دارد که هر بار نگاه تازه ای به این شعر بیاندازیم تا گوشه ای از آن ازدست نرود .
با درود و سپاس از محمد باقر شاعر توانا
جناب منصور خورشیدی
تشکر دوست
دریچه ای که بر زبان نیما و شاعران حجم باز می شود مفتاحی برای قرائت تازه از شعر است . کلمه ، هجا ، صدا و رنگ که به لحاظ ترکیب رو به روی مخاطب قرار می گیرد . و بی اراده ی شاعر در جستجوی خویش برخاسته اند و در یک جا هم دیگر را دیدار می کنند . برخورد آن ها در شعر موجب درخشش یک قطعه می شود . در هر صورت حادثه ای اتفاق می افتد ، پدیده ای روی می دهد که رویش و جوشش آن جوهر شعر است .
جناب حسن سهولی
درود
از لحاظ زبانی و اندیشه متفاوت بود تصویرها عاشقانه ی نابی می دادند و لذت تصویرهای رفتاری را به کام خواننده می نشاندند.
درود. میز زیبایی از واژه ها برای یک شعر خوب و تصویر زیبا ، تخیل هم به موازات زبان بر تاثیر شعر می افزود
موفق باشید.
جناب محمدحسن مرتجا
درود ..دوست گرامی./.کار نواندیش وبا ایجازی است. وسواس در نوشتن زیباست وکاری...
درود دوست گرامی/کاری زیبا وهمراه با ایجاز خواندم. نه خسته.منتظر کارهای زیبا یتان می مانم.
جناب حافظ عظیمی
سلام علیکم
بیشتر پست های شما را با دقت و لذت مطالعه کردم
زاویه دید شما به موضوعات فارغ از تمامی ابعادی شعری آثارتان زیبایی را بسیار افزون نموده است.
با تشکر
جناب علی رضا شکرریز
سلام عزیز
این کار قویتر از بقیه کارهایتان به نظر می رسد دلایل
1- استفاده از جزء نگری 2 - تغییر لحن در شعر 3- ادغام اندیشه ، عاطفه و تصویر سازی 4-رعایت ایجاز
سربلند.
- فقط زُل زدی به نفس های اَم
پشت ِ این شعر نمی شود پناه گرفت
سین های ِ سفره دیالیز می شوند
زیر ِ سکوت ِ خطِ چشم ِ تیزت
اعتماد به نفس ِ صندلی ِ اتاقت ، کم آورد
همین چند خط خواب ، دستم می لرزد
طبقه ی ِ دوم ، قایمکی بغلـَت می کند احساسم
ناخن های تو
تکّه آسمان هایی اَند از آهنگ وُ آینه
نبضـَش می زند از خون ِ حرف ها
تا کاغذهای ِ چرک نویس ِزیر ِمیز
- سوم
به آسمان ِ شکسته ، بیمه تعلّق نمی گیرد
نقد ِ محتوای ِ تنفس بعدها خجالت خواهد کشید
از این گزارش
اگر قرمزی ِِ زبان تان را
پاک کرده باشید
اشک های ِ من ، دار شده اَند
تا طبقه ی ...
می دانم هوای ِ جلوی ِ دوربین ِ زندگی
کور است
- از لولای ِ در ِ خواب های اَم جیغ می کشید
چکّه های ِ لب
از مدادِ شمعی ، منفجر می شدند بر کاغذ
مثل ِدسته ای لَخت
- می افتی بر پلانی یخ آلود قلم ِمسلّحانه
در حجم ِ فضای ِ کلمه
پایان بندی با بمباران ِستاره ها
حروفِ جامدِ اشک بسته نمی شوند
- لولای ِگردن باز
از ویتامین ِ کا ی ِ کالسکه ی ِ دخترم
که به کهکشان ِشیری نمی رسد جیغ اَش.
" 10 بهمن 90 -اهواز "
و نظراتِ ارزشمندِ بزرگـواران، دوستانم:
سرکار خانم مینو نصرت
این شعر پدری است که جیغ دختر کوچکش کشدار و کند در خواب هایش منعکس است. این جیغ از یک سو به مداد شمعی که کنایه ای از قطره های شمع است که کند ازچشمان شمع فرو می چکد و نیز به کلماتی که جانمایۀ همین قطرهایند و اشک چشم را از اعماق جان بالا می آورند مربوط است. سپس دور خواب تند می شود آن هم با بمباران ستاره ها. شاعر با نگاهی به آسمان و نگاهی به زمین می خواهد جیغ را به تصویر بکشد. جیغی که از چشم دختری که بر کالسکه نشسته و هر آن بیم آن می رود که جانش به یغما برود. کالسکه حامی امنی در این آشوب جهانی نیست پس قادر نیست جیغ را بخنداند و انعکاس این خنده را به کهکشان شیری و فراتر از ان بکشاند.سلام
جناب منصور خورشیدی
لولای ِگردن
باز
از ویتامین ِ
کا ی ِ کالسکه ی ِ دخترم
که به کهکشان
ِشیری نمی رسد
سلام به محمد باقر عزيز
سلام دوست عزیز.
شعر بسیار خوبی خواندم و نسبت به کارهای قبل پخته تر و منسجم تر نوشته اید /
جیغ و خواب ها در ادامه ی چکه های لب / مدادشمعی و انفجارش بر کاغذ.
ارتباط
گرفتن اگر چه کمی سخت شده اما می شود با کنار هم قرار دادن تصاویر و فضای
خاصی که ایجاد کرده ای تا حدودی به برشی از جهان ِ شعرت رسید . اگر چه فکر
می کنم پایان بندی اش نیاز به پرداخت بیشتری دارد .
موفق باشی شاعر
سلام و شادباش نوروز...
به تفسیر و معنای شعر نمی پردازم و به قوت
ان که همان شاعرانگی کار شماست اما تتابع اضافات در شعر های شما پر بسامد
است و این تابع اضافات به عینیت اشیاءلطمه می زند حتی اگر تبابعِ تو درتو
عینی باشد باز پدیده های عینی شعر را از استقلال دور می کند دور می
کندمنظورم این نیست که ذهنیت را انکار کنم شعر توأمان عین و ذهن است .فقط
مراقب بسامد این تبابع اضافات باشید . بر قرار باشید
جناب سعید
سلام . شعر خوبی است . برشی از یک لحظه یا به قول شما عکاسان یک فرم .نیاز به ویرایش احساس می شود . چیزی هست که باید باشد اما نیست . حسی به من می گوید شعر تمام نمی شود . مثل نفس نفس زدنی است بی وقفه . بریده بریده ظاهر می شود درست مثل حرف زدنت . آهنگ خود را می جود .اجازه ی تنفس ویا حتا تفکر به مخاطب نمی دهد . زیباست اما زیباتر باید باشد . خوشحالم از این که شعر را جدی گرفته اید اما شعر با کسی شوخی ندارد . خیلی زودتر از آن که بدانی پرتت می کند گوشه ی بیغوله ای و خلاصه ات می کند در چند واژه . وهمین می ماند برای من . برای تو . مثل تمام شاعران پیش و پس ما.
سینه ی زمین سرطان دارد
و گرنه سال هاست
پلک زدن ِ بی اختیار ِاشکم
آخرین پیکسل ِ عکست را
به دنیایی دیگر پرتـ ـ اب کرده
روی ِ شعرم می چرخی وُ می چرخی
و آخر از گوشه ی ِ دیگر ِ کاغذ
دور ِ ساعت مچی ِ گازگرفته اَت
- هرمنو تیک وُ تاک ممنوع !
تکّه دیوارهای ِ شکسته ی ِ صوتی
آخرین قطعه های ِ شعرنشده را
بالا می آورم
انگار دستت در دستم قدم می زند
- از دستِ چشم های ِ کوچکِ من نیُـفت
روی ِ زمین !
عکس ثانیه
پلک زدن ِ چشم ِ دستت
مرا به دنیای ِ دیگری پرتـاب ...
اصلن تمام ِ این شعر
سر ِ گردش به چپ
و صدوُهشتاد درجه ی ِ ماکتِ یک ضمیر
از من به تو
جای ِ خالی ِ دستت را
بر می دارم
بمباران ِ خلاء ِ اتاق
با تیک تانک های ِ نامنظّم ِ ساعت
دِپــسُرده می نشیند با زمین .
"25 خرداد 90 -اهواز"
و نظرات ِ ارزشمندِ بزرگـواران، دوستانم:
جناب منصور خورشیدی
سلام به دوست :
سینه ی زمین سرطان دارد
و گرنه سال هاست
پلک زدن ِ بی اختیار ِاشکم . . .
برجسته كردن مضمون واحد در شعر ، و پرداختن به توصيف يك
موقعيت شعر را به سمت روايت سوق مي دهد . كه با معيار خاص خود سنجيده مي شود .
اگر نيت شاعر بيان مفهوم واحدي در ارائه ي يك قطعه شعر
نباشد . گشايشي براي منظر هاي پيش رو ايجاد مي شود كه جهان بيني شاعر را وسعت و
حركت مي دهد .
روی ِ شعرم می چرخی وُ می چرخی
و آخر از گوشه ی دیگر ِ کاغذ
دور ِ ساعت مچی ِ گازگرفته ات . . .
سرکارخانم مینو نصرت
این شعر به لحاظ بار روانکاوانه ای
که دارد برای من بسیار خواندنی و تامل برانگیز بود بار ها خوانده بودمش بی آنکه
بنویسم. گاهی تنها می شود خواند و سکوت کرد. حالا هم همان است یک سکوت با چند واژۀ
بیهوده!
شعر ژرفای نگاهش را به ابژۀ مادر
دوخته است و وابستگی ناخودآگاهی که به لحاظ غریزی و جبر نمی تواند که با او نداشته
باشد. منتها این میل به آن ابژه که هرگز دست یافتنی نیست نخست در گردش عقربه های
ساعت با میل شاعر همسو است ولی در سطر های بعدی ناگهان شاعر با درک تمنای بیمارگون
جهت عقربه ها را برعکس می کند و ما در پایان شعر با خلاء و جای خالی واقعی مواجه
می شویم فقدانی که سطر نخست حضورش را توام با افسرده گی است. زمین در جای مادر نشسته
است ، مادری که به رایگان پستان در دهان کودک نمی گذارد!
سلام
جناب کوروش همه خانی
سپاس دوست
خیلی عزیزم که اجازه دادی جدی راجع به شعر ات نظر بگذارم.چند شب پیش شعر ات را
خواندم اصلاً لذت نبردم .بعضی از کلمات مرا اذیت می کرد و اجازه نمی داد جدی
کنتراکس روی شعر ات داشته باشم و ذهن ام را مغشوش می کرد و ساختار اش نیز بهم می
خورد ...اما بیت اول شعر ات را تا خواب و بیداری از خودم دور نکردم و سخت مرا به
فکر برده بود تا اینکه امشب توی حال خودم هستم و آمدم شتابان یک بار دیگر شعر ات
را با تانی از اول تا به آخر خواندم.و باز این بیت :سینه ی زمین سرطان دارد
شاعر
دو واژه ی سینه و زمین را در یک مبارزه ی تن به تن در تقابل یکدیگر گذاشته و
...سرطان که پیروز می شود باید سینه ی زمین را برید .کار سینه! شیر دادن است یا یک
سپری در مقابل دیگری حالا تو بگو دشمن.شیر که به این خاک نرسد زمین افسره می شود و
آرام آرام در اعماق خودش همه را گم می کند و ما محو می شویم.راستی چه مضحک است اگر
ندانیم روی زمین برای چه می چرخیم.بگذریم عزیز تو با بیت ها یی که در این شعر بکار
برده ای و مثال خواهم زد تو می توانی یک شاعر جدی برای نسل آینده باشی فقط فروتنی
از کلمات را از یاد نبری.مثال ها پلک زدن ِ بی اختیارِ اشکم .روی شعر م می چرخی
و
آخر از گوشه ی دیگر ِ کاغذ
دور
ِ ساعت مچی ِ گازگرفته ات
..........
... و
انگار دستت در دستم می چرخد و ساعت و پلک و گردش و قدم و ثانیه و و و همه و همه
دارند می چرخند زمین هم با این سرطان سینه اش دارد می چرخد پس بچرخ زمین تا بچرخیم
از
دل و جانم بهت برای این شعر خیلی درخشان تبریک می گویم . با فروتنی و احترام
جناب احمد بیرانوند
باد
تنـَت را آهنگ می زند
در من جا ماند
برگی از صدای اَت
- خِش خِش یعنی
تمام ِ پاییز در بلندترین موی ِ تو خلاصه می شود
اَفرا ی ِ یلدا ی ِ من!
- باد
آهنگـسازی ست فقیر
که شب ها
خیابان ِ بی انتهای ِگیسوانت را
جارو می کشد
تا گلخانه ی ِخواب های اَم بیدار شود.
"دی 90 -اهواز"
و نظراتِ ارزشمند ِ بزرگـواران، دوستانم:
باد
آهنگـسازی ست فقیر
که شب ها
خیابانِ بی انتهای گیسوانت را
جارو می کشد
تبريك به شما.
شش سطر نخست این شعر در خدمت هفت سطر بعدی عمل کرده است به گونه ای که می
توانم بگویم عصارۀ خوشۀ اندیشۀ شاعر را کشیده و از سطر «افرای یلدای من»
دست به خلق پیکر زیبایی زده است که نه تنها زیباست بلکه در زیبایی خود می
درخشد.
سلام و سپاس.